گریزانم از این زندان بی زنجیر
که خواهندش اسیرانش
برون رفتن ، رها گشتن ازاین زنجیرنامرئی ، شود دیر
نمیدانند مگر یا شایدم از یاد بردند
که آن بیرون
نسیمی هست ، رفیقی منتظر ، دریا دلی دلگیر
که بردندش ز خاطر ، جملگی کردند فراموشش
در این دنیای زیبا روی بد عهد نفسگیر
در این زندان نباشد چیزکی بگریز
شتابان شو بسویش ، دل ز این بر گیر
شباهته بین .....
یادم میاد چند وقت پیش قرار بود برم تو اینترنت و کارنامه آبجی خانوم رو از سایت سنجش بگیرم و save کنم . connect شدم طبق معمول yahoo باز شد ، آخ ایمیلم ( فکر کنم یه قرنی میشد که چِکِش نکرده بودم ) رفتم توش inboxamپر بود از ایمیل های نخونده ، از خامباجی صغری گرفته تا پسر خواهر زری خانوم همسایه عمه ام اینا ایمیل داده بودن یکی یکی خوندم و هی جواب دادم تا رسیدم به یکیشون وای عجب چیزی دانلود جدیدترین آهنگ ها و کلیپ ها منم حساس ، مستقیم رفتم تو سایتش ، یه کیلومتر اول سایت پر بود از تبلیغات جور واجور از امپراطور دریاها و خشکی ها و جومونگ 6 گرفته تا طریقه پخت خرچنگ سواحل مدیترانه
اینجوری بود که افتادم تو دام (نه اشتباه نکنین عاشقی نه ) وبگردی
حسابی سرگرم شده بودم که کارت اینترنتم تموم شد و dc شدم و به حالت زن هایی که بعد از 14 ساعت حرف زدن با تلفن تازه متوجه میشن که غذاشون سوخته(اونم به کمک حس بویاییشون) زدم رو دستم که ای داد بیداد من واسه کار دیگه ای رفته بودم تو اینترنت
بعدش به یه نتیجه ی فلسفی رسیدم
زندگی خیلی به اینترنت شبیهِ ، قبراق(املاش درسته؟؟؟)و آماده میایم تو این دنیا اما اینقدر سرگرم چیزای کوچیک و پیش پا افتاده میشیم که یادمون میره اصلاً واسه چی اومده بودیم کارامون مثله صفحه های اینترنت لینک داره یه کاری میکنیم که منجر به کارای بعدی میشه
خودمون رو میکشیم و با هزار دردسر یه دست مبل قسطی میخریم ای بابا مگه میشه مبلهای به این گرون قیمتی رو گذاشت رو فرش ؟؟ وااااااه مردم چی میگن؟؟؟
فرش ها رو جمع کن باید کف رو پارکت کنیم........
و همین طور ادمه پیدا میکنه
یا در مورد آقایون کارمند این قشر آسیب پذیر جامعه
اینقدر زیراب هم رو میزنن، اینقدر غرق تو پست و مقام و رضایت رئیس و پاداش و غیره میشن که یادشون میره حتی کار کنن، چه برسه به اینکه بخوان در مورد هدفشون از اومدن به این دنیا فکر کنن
چه چیزایی رو از دست دادیم فقط به خاطر اینکه به چیزای دیگه ای مشغول بودیم؟ چقدر پشت به نور کردیم، احتمالاً فقط به خاطر اینکه به نقطه ای تاریک زل زده بودیم، چقدر حقایق رو نادیده گرفتیم
یه کم فکر کنیم کجاییم؟ واسه چی اومدیم؟ازاین زندگی چی میخایم؟